سه شنبه ی این هفته هنگامی که از منزل استاد قهرمان باز می گشتیم ، از شیشه ی پنجره ی
ماشین آقای دکتر فتوحی باد خنکی می وزید . حال بهتری پیدا کردم . کمی از حال و هوای این روزها
فاصله گرفتم . حال می توانم چند خطی بنویسم .
این سه شنبه از آن سه شنبه هایی بود که می شد استاد شفیعی را نشسته در کنار استاد قهرمان
ببینی . البته این بار آقای دکتر کاخی در میان آن دو نشسته بود . خب اشکالی ندارد . دکتر کاخی را
هم عشق است .
ما ادریک ما الفرم ؟
استاد شفیعی این بار قاطع تر از پیش نظرش را درباره ی شعر امروز گفت . استاد شفیعی گفت :
غربی ها در بیشتر هنر ها از ما پیشند مثل تئاتر و نقاشی و بعضی هنر های دیگر . ما باید این
هنر ها را از آنان یاد بگیریم . تنها هنری که ما در آن از همه ی جهان پیشیم شعر است . دنیا باید
شعر را از ما یاد بگیرد . ما نباید بر اساس یک مقاله که یک روشنفکر غربی در روزنامه ای نوشته
است شعر بگوییم . شعر برای آن ها یک مسئله ی ثانویه است . ما نباید از آن ها تقلید کنیم .
استاد شفیعی گفت : ما ادریک ما الفرم ؟
استاد شفیعی ادامه داد : فرم یک مسئله ی ریاضی ست و بنیانش بر ریاضی بنا نهاده شده ست.
بوعلی سینا وقتی از عروض صحبت می کند آن را در مبحث ریاضیات قرار می دهد . فرم هایی که از
زمان رودکی تا اخوان و فروغ در شعر فارسی استفاده شده اند این قابلیت را دارند که تا بی نهایت
ادامه پیدا کنند و از آن ها استفاده بشود . این فرم ها ابدی هستند .
این اولین باری نبود که استاد شفیعی در محافل خصوصی بر علیه شعر بی وزن سخن می گفت اما
این بار احساس کردم با شور و حرارت بیشتری نظر خود را بر زبان می آورد .
شوخی های استاد شفیعی هم سر جایش بود . وقتی استاد قهرمان به استاد شفیعی گفت اگر شعر
نخنن مرم دیوانتار میرم . استاد شفیعی گفت : دیوان ما به حرف دال رسیده ؟