دم زنی بم نیز خواهی خورد
دم بزني بم مخوري
بم اينجا به معنی توسری ست . دم زدن نيز به معني حرف زدن است كه من آن را علاوه بر ادب
گذشته در لهجه ي مازندران هم سراغ دارم . خلاصه يعني كه : اگر صدایت در بياید توسری
مي خوري .
اين غزل استاد قهرمان از كارهاي تازه تر ايشان است و در كتاب حاصل عمر نيامده .
عمر را استاده پندارم ميرود از بس به همواري
گر چه از ره وا نميماند لحظهاي اين ساكن جاري
هر شبم چون گور سوت و كور روزها يكرنگ و تكراري
آن زمان تن ميزدم از خواب حال در رنجم ز بيداري
سقف سست زندگي آخر بر سرم آوار خواهد شد
نيست از وحشت دلم بر جا ميدهندم گرچه دلداري
هر چه در اين نفرتآباد است باعث خشم است و بيزاري
جان ازين گرداب گندآلود ميبرم بيرون به دشواري
لنگلنگان بارِ غم بر دوش رو به سوي خانه ميآرم
تا مگر آرامشم بخشد اين قفس اين چارديواري
ور كه آيد بر زبان نفرين ميكنم از شرم خودداري
گر چه داري چشم زين و آن پرسشي از روي غمخواري
دم زنی بم نیز خواهي خورد سر بنه بر خط ز ناچاري
