تسلیت
با افسوس درگذشت فریدون صلاحی شاعر و هنرمند پیش کسوت خراسان را به ادب
دوستان و هنرمندان ایران زمین تسلیت می گوییم و خود را در اندوه همسر ، فرزندان و
خویشان آن عزیزِ از دست رفته شریک می دانیم .
انجمن ادبی قهرمان
وبلاگ دوستداران استاد محمد قهرمان
با افسوس درگذشت فریدون صلاحی شاعر و هنرمند پیش کسوت خراسان را به ادب
دوستان و هنرمندان ایران زمین تسلیت می گوییم و خود را در اندوه همسر ، فرزندان و
خویشان آن عزیزِ از دست رفته شریک می دانیم .
انجمن ادبی قهرمان
بازنشستگي خود نيز اشاره كرده اند .
تقدیم به استاد محمد قهرمان :
قهرمان ! باز آمدم از نو سوی درگاه تو
من که بودم از جوانی همدم و همراه تو
بعد تدریسم به دانشگاه و آن هم چند شهر
آمدم چونان گذشته رو به دانشگاه تو
گر چه گفتی بهر من باشد تقاعد نا به جا
آمدم مستی کنم در بزم عالی جاه تو
خود تو شاهد بوده ای آن ناروايي ها كه ديد
همدم دست از زمين و آسمان كوتاه تو
شعر و نثر قرن ها را درس گفتم ، چون كه من
نور و آگاهي گرفتم از دل آگاه تو
با شهامت درس دادم صائبت را سال ها
من كه خواندم شعر صائب را به منزلگاه تو
سال ها در همجواري با كتاب و عالمان
صبح و شب آموختم درس از تو و اشباه تو
شامگاه هر سه شنبه اختر خرد و كلان
خوش درخشد بيش و كم گرد وجود ماه تو
مفخر شعر خراسان هر كه باشد اين زمان
خوشه ها برده به سهم خود ز خرمنگاه تو
واژه هايش همچو زر باشد اديبي كز شعف
برده باشد وقت خرمن پاره اي از كاه تو
قهرمانا ! واژگان در پيش تو صف بسته اند
چون كه فرمايي برقصد واژه ي دلخواه تو
پادشاه ذوقي اي شهزاده بي ترس از زوال
تا جهان باقي ست ماند تاج فخر و گاه تو
هر غزلخواهي كه خواهد شعر سبك صائبي
در بلندي ها ببيند خيمه و خرگاه تو
صاحب دردا ! بزرگا ! اي كه شعرت شد سپر
پيش صد ها رنج پنهان و غم جانكاه تو
آمدي راه جهان را بي عصا هشتاد سال
جز به اشعارت نديده كس نشان از آه تو
سال ها باش و بمان وانگه كه برداري قدم
دور سازد آن يگانه رنج را از راه تو
رضا افضلي
۱۲ / ۶ / ۸۷
زیر بار عمر کم کم قامتم خم می شود
این نهال سرو آخر نخل ماتم می شود
زرد رویی می کشم از اختر وارون خويش
شادمانی در دل من مایه ی غم می شود
روزی و غم را برابر می شمارد آسمان
چون غم نان می خورم از رزق من کم می شود
عقل سرکش می کشد ناچار دست از شغل خویش
در زمین دل چو پای عشق محکم می شود
در گلستانی که چشم پاک ما نامحرم است
برگ گل گسترده زیر پای شبنم می شود
از بهشت عافیت هر کس چو من افتد به دور
چار دیوار جهان بر او جهنم می شود
ای فلک ! در کار ما زین بیش تر باریک شو
خاطر نازک خیالان زود درهم می شود
طالعی دارم که چون زلف بتان از بهر من
زود اسباب پریشانی فراهم می شود
در زمان ما به اندك زحمتي از جمع مال
مي توان قارون شدن اما كه حاتم مي شود
آفرين بر همت مردانه ي صائب كه گفت :
مي رود بيرون ز جنت هر كه آدم مي شود
۲۱ / ۱۲ / ۷۴