این مطلب متن مصاحبه ی آقای محمد رضا خوشدل با استاد قهرمان در سال ۱۳۸۴ است که ما متن آن
را از وبلاگ گلخانه ی پیام آشنا برداشتیم .
با كاروان حله
گفتگو با استاد محمد قهرمان
محمدرضا خوشدل
به همراه دوستي عزيز به ديدار استاد مي رويم. بس كه چپ و راست مزاحم ايشان شده بودم، از رويش خجالت داشتم كه دوباره باز مزاحمتي و خلاصه...مثل همه بزرگان خراسان و ايران، متواضع و افتاده ، محجوب و بزرگوار، ما را پذيرفت و مثل هر بار ديگر با سيني چاي و شيريني پذيرايمان شد. اگر چه اصلاً اهل مصاحبه و گفت و گو و اين قبيل حرفها نبوده و نيست، ولي اين بار سكوت را شكست و برايمان از خودش گفت.
استاد ! خودتان را مختصراً معرفي بفرماييد.
در سال 1308 در تربت حيدريه به دنيا آمدم و تحصيلاتم را تا سال سوم متوسطه خوانده بودم كه خواهر بزرگم كه واقعاً حق مادري به گردنم داشت مرا براي ادامه تحصيل به نزد خودش در تهران برد. سال پنجم علمي را در مشهد گذراندم كه همان سال با دوست عزيز همه سالهاي عمرم تا هنگام فوت آن نازنين "مرحوم مهدي اخوان ثالث" آشنا شدم. سال تحصيلي 27-1326 بود كه با مرحوم اخوان در يك ميز مي نشستيم و جمعه ها با هم به انجمن ادبي مي رفتيم و به شعر شعراي مطرح آن روزگار خراسان گوش مي سپرديم. سال بعد به تهران رفتم و كلاس ششم ادبي ام را تمام كردم و در دانشكده حقوق به ادامه تحصيل پرداختم. پنج خواهر و برادر بوديم كه همه شان خوش ذوق و صاحب قريحه بودند و شعر هم مي سرودند؛ برادرم غلامحسين قهرمان، دكتر حسين قهرمان، خواهر بزرگم و خواهر ديگرم عشرت قهرمان.سال 38 با دختر عمويم ازدواج كردم كه حاصل آن دو فرزند پسر است. از اول مهر 1339 تا نهم آذر 1340 دربانك عمران به كار مشغول شدم و پس از آن در سال 1340 به سمت كتابدار در دانشكده ادبيات مشغول و در سال 67 به تقاضاي خودم بازنشسته شدم. از سال 67 تا كنون هم در منزل به كارهاي ادبي مشغولم.
از چه زماني سرودن را آغاز كرديد و به قول معروف، احساس كرديد كه قريحه شاعري داريد؟
من از كلاس سوم ابتدايي شعر مي سرودم. در آن سالها بيشتر تك بيت مي سرودم. مثلاًَ يكي، دو بيت از آن شعرها را كه به خاطر دارم:تو گر مي تواني كه نيكي كنيبود بهتر از بد كه با كس كنيو يا اين بيت كه در آن سن و سال بدك هم نشده است:بد مكن زانكه بد چو كارت بودگر پشيمان شوي ندارد سودگاهي هم به مناسبتهاي مختلف شعر مي سرودم، مراسم ترحيم مادربزرگم يا مناسبتي اين چنين.
شعر محلي را از چه زماني شروع كرديد و اگر مطلع اولين سر وده تان را به خاطر داريد بفرماييد.
از سال 1324 كه براي فوت مادربزرگم شعري به لهجه تربتي سرودم، اين شيوه از سرودن را آزمودم و شروع كردم. مطلع آن اين بود كه: مسوزم و نميپرسي كه حال م چطووهبيا بيا كه د ول ول دل از اتيش تووهاما علت اصلي كه باعث شد اين شيوه را جدي و مصمم دنبال كنم و در اين راه تشويق شدم، با تأكيد مرحوم ملك الشعراي بهار بود. سال 1328 يك غزل به لهجه تربتي سروده بودم و براي آن مرحوم خواندم كه مورد تشويق قرار گرفتم و مرا ترغيب به ادامه آن شيوه كردند. حتي به خاطر دارم كه وقتي تركيب "ور سرميه" را در رديف شعرم يا مطلع آن به كار برده بودم و استاد شنيدند، با خودشان آن را تكرار كردند و از قرار در لهجه مشهدي هم كه ايشان به آن لهجه اشعاري داشتند آن تركيب وجود نداشت و با خودشان دو، سه مرتبه گفتند: با سرميه، به سرميه، ور سرميه. سري جنباندند و مرا مورد تقدير و تشويق قرار دادند. خلاصه از آن تاريخ تاكنون، اشعاري به لهجه تربتي سروده ام كه مجموعه آنها در حال حاضر در حال چاپ است و زحمت تايپ آن را كه به دليل اين كه با زير و زبر مي باشد و حساسيت خاصي دارد، دوست بزرگوارم جناب مهندس جيحوني در اصفهان در انتشارات خودشان مي كشند. اشعار حدود دو، سه هزار بيت است درقالبهاي گوناگون كه البته روي چند -سی.دی- خوانده ام كه انشاالله... ضميمه مجموعه اشعار خواهد شد.
استاد، جايگاه شعر محلي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من همان دل نگراني را كه مرحوم ملك الشعراي بهار در خصوص گويشها و لهجه ها داشتند، دارم. ايشان بر اين عقيده بودند كه با رواج راديو و وسايل ارتباط جمعي، بيم به فراموشي سپرده شدن اين لهجه ها مي رود.از سويي، چون من بر اين عقيده ام كه در متون كهن، واژه ها و لغات قديمي زياد است و با آوردن اين واژگان در شعر، اين لغات ماندگار مي شود و اگر كسي بخواهد روي متن قديمي اي كار كند، لغات كهن خراساني برايش بيگانه نخواهد بود. از سويي، اين لغات و تعبيرات و كنايات در واقع داراي اصالت خراساني است و هنگامي كه به شعر درآيد، امكان ماندگاري آن و از بين نرفتنش به حداقل مي رسد. از اين جهت، گويش محلي و حفظ اين گويشها اهميت پيدا مي كند. شما تصور كنيد اگر در هر محلي براي خودش روي لهجه اش و ضرب المثلها و كناياتش كار شود، در كل ايران چه دايرة المعارف غني و خوبي از اين خرده فرهنگها و لهجه ها به دست مي آيد و فراهم مي شود.
استاد با توجه به اينكه شما نزديك به نيم قرن با يكي از بزرگترين شاعران نوپرداز معاصر يعني "مرحوم مهدي اخوان ثالث" دوست و رفيق و محشور بوديد، آيا در شيوه نو هم طبع آزمايي كرده ايد يا نه؟
اتفاقاًَ مرحوم اخوان بسيار مرا به سرودن شعر نو تشويق مي كرد و خيلي هم در اين امر اصرار داشت. اشعاري هم در اين شيوه سرودم اما، چيزي از آب درنيامد كه چنگي به دل بزند. بين سالهاي 1347 تا 49 اشعاري به شيوه نو سرودم، ولي راه به جايي نبردم.
دوستي و رفاقتتان با مرحوم استاد صاحبكار از چه زماني شروع شد؟
حدود سالهاي 42-1341 بود كه استاد صاحبكار در تربت حيدريه به كار در فرهنگ مشغول بودند و گويا براي گذراندن يك دوره كلاس يك ماهه به مشهد آمده و من هم بسيار علاقه مند به ديدار ايشان بودم. آن سالها ما دوشنبه ها در منزل مرحوم سرگرد نگارنده جلسه ادبي داشتيم و سه شنبه ها درمنزل خودمان. اما، براي اين كه آقاي صاحبكار هم به منزل ما تشريف بياورند، جلسه را به روز چهارشنبه كه گمان كنم ايشان آن روز را مي توانست بيايد، آورديم و خلاصه باب آشنايي و رفاقت و ارادت از آن سالها باز شد كه تا واپسين لحظات عمر آن عزيز سفركرده ادامه داشت.
با توجه به اينكه مرحوم استاد صاحبكار همشهري شما بودند، در زمينه ادبيات محلي ، اشعار ايشان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
مرحوم صاحبكار در زمينه شعر محلي بسيار كم كار بودند، به جز چند شعري كه براي من سروده اند، دو، سه قطعه ديگر بيشتر نسروده اند، هر چند در اين زمينه خوش ذوق و با استعداد بودند.
چه شد كه به فكر افتاديد انجمن ادبي مستقلي در منزلتان راه بيندازيد؟
جمعه ها در منزل مرحوم استاد فرخ انجمن ادبي بود كه دوستان جمع مي شدند و مراسم شعرخواني بود. دوشنبه ها هم مرحوم سرگرد نگارنده كه اصفهاني الاصل بودند، درمنزل خودشان انجمن ادبي نگارنده را اداره مي كردند. من بعد از آنها با دوستان مشورت كردم كه اگر يك انجمن ادبي در منزل ما تشكيل شود كه حلقه دوستان، صميمي تر و نزديك تربه يكديگر شود و براي همديگر شعر بخوانيم بد نخواهد بود و با آقاي حبيب بيگناه و آقاي جعفر محدث و مرحوم احمد كمالپور و مرحوم غلامرضا قدسي و آقاي باقرزاده و آقاي محمد عظيمي و مرحوم صاحبكار اين انجمن راه اندازي شد كه به حمدا... تاكنون برقرار مانده و بهانه خوبي است تا دوستان هفته اي يك شب گرد هم جمع شويم و ديداري و شعر تازه اي و نقدي و خلاصه بحث و جدل ادبي اي
محوراصلي بحثهاي مطرح شده در "انجمن ادبي قهرمان" حول چه موضوعاتي مي چرخد؟
آن اوايل كه انجمن را تأسيس كرديم، بيشتر شعر خود اعضاي انجمن براي يكديگر قرائت مي شد و مورد نقد و بررسي قرار مي گرفت. گاهي هم قصيده اي از متقدمان مي خوانديم و روي آن بحث مي كرديم، تا سالهاي 51-1350 كه قرار شد اشعاري از صائب هم قرائت شود. پس از مدتي قرار براين شد كه من ابياتي را كه بهتر بود گزينش كنم و براي جمع بخوانم كه در همان سالها به پيشنهاد آقاي دكتر خديوجم، گزيده اي هم از اشعار صائب گرد آوردم كه آن سالها ايشان آن گزيده را به انجمن فرانكلين كه در آنجا مشغول به كار بودند، دادند و چند صفحه اي هم چاپ شد و بعد ديگر معلوم نشد چه شد و پيگيري هم صورت نگرفت. البته، در همان سالها انگيزه گردآوري اشعار مولانا صائب در ذهنم زده شد كه بعد به همت دوست عزيزم آقاي دكتر شفيعي كدكني، نسخه منحصر به فردي از اشعار صائب براي دانشكده ادبيات مشهد خريداري شد
علت عمده اي كه به كار سترگ تصحيح اشعار صائب روي آورديد چه بود؟
البته در وهله نخست، عشق و علاقه دروني اي كه به اشعار صائب داشتم و دارم و در وهله بعد، به دليل همان علاقه، به هر كاري كه در خصوص صائب انجام شده بود مراجعه مي كردم، پر از غلط و اشكال بود و ناقص كار شده بود. لذا تصميم گرفتم مجموعه اشعار اين صياد معني و مضمون را تصحيح كنم.
كارهاي ارزنده و جاودانه اي از شما به بازار كتاب عرضه شده، اگر ممكن است اشاره اي به تصحيحاتي كه تاكنون داشته ايد به ترتيب توالي بفرماييد؟
ديوان صيدي تهراني از شعراي درجه دو سبك هندي كه سال 1364 چاپ شد اولين تصحيح ام بود. البته متعاقب آن در همان سال، اولين جلد صائب هم از چاپ درآمد و تا سال 1370 كه ششمين جلدش روانه بازار شد. بعد از آن، ديوان كليم همداني را تصحيح كردم وبعد ديوان كامل حاج محمدجان قدسي وسپس ناظم هروي و دانش مشهدي را تصحيح نمودم. سپس منتخبي از اشعار صائب را با عنوان "مجموعه رنگين گل" گرد آوردم كه مورد استقبال قرار گرفت و به چاپ هشتم هم رسيد. به سفارش انتشارات " سمت" برگزيده اشعار صائب و ديگر شعراي معروف سبك هندي را گرد آوردم و سپس برگزيده ديگري با عنوان " برگزيده سخن سرايان شيوه هندي" را گرد آوردم. يك گزيده ديگري از كل شعراي سبك هندي هم با عنوان " صيادان معني" و منتخب ديگري از اشعار صائب با عنوان "خلوت خيال" را كه چاپ اصفهان است هم گرد آوردم. كار ديگري كه انجام داده ام با عنوان "تجليامام علي (ع) در شعر طغراي مشهدي" است كه از شعراي هم عصر با صائب مي باشد. مجموعه اي از گزيده ديوان طغراي مشهدي با عنوان" ارغوان زار شفق" را نيز گرد آوردم. تصحيح مجموعه اشعار سليم تهراني نيز به زودي چاپ خواهد شد. ديوان كامل اشعارم با عنوان " حاصل عمر" چاپ شده و مجموعه اشعار محلي ام به لهجه تربتي در اصفهان در انتشارات دوست عزيزم مهندس جيحوني در حال چاپ است كه عنوانش " خدي خداي خودم" مي باشد.استاد بر مجموعه هاي ديگري هم نظارت داشته ايد و يا به صورت جدي همكاري كرده ايد كه...بله، مجموعه اشعار مرحوم احمد كمالپور در زمان حياتشان با نظارت من چاپ شد. ديوان مرحوم قدسي را بنا به وصيتش تدوين كردم، با مرحوم صاحبكار در تصحيح " تذكره عرفات العاشقين و عرصات العارفين " همكاري داشتم و همچنين اشعار مرحوم يوسف ازغدي كه به لهجه مشهدي است را در دست چاپ دارم.
استاد، مي دانم كه اين روزها به دليل نزديكي به نكوداشتي كه براي جناب عالي در پيش است، سرتان شلوغ است و زياد مزاحم اوقاتتان نمي شوم و آخرين سؤالم را مطرح مي كنم. از شعراي كهن و معاصر، شعر كدام را بهتر و بيشتر مي پسنديد و در بين نوپردازان به كدام متمايليد؟
در بين شعراي كهن به حافظ و صائب و از معاصران به شعر خانم سيمين بهبهاني و مرحوم اميري فيروزكوهي و رهي معيري و از نوپردازان به اشعار مرحوم مهدي اخوان ثالث و دوست عزيزم جناب آقاي دكتر شفيعي كدكني و هوشنگ ابتهاج .