هیچ کس در زندگی
یک غزل از استاد قهرمان :
هيچ كس در زندگى آواره ی غربت مباد
گر غريبى راحتى هم دارد آن راحت مباد
همچو زمزم در وطن با تلخ و شور خود بساز
آب كوثر در بهشت غربتت قسمت مباد
اى كه آواز دهل از دور در گوشت خوش است
از پى نزديكتر رفتن ، ترا رغبت مباد
عزت و ذلت اگر چه هر دو در دست خداست
بعد عزت ، هيچ كس را نكبت ذلت مباد
اى ازين جا مانده و زان جاى رانده ! باز گرد
خانه ی تو در وطن زين بيشتر خلوت مباد
دست خالى بازگشتن گر چه رنجت مىدهد
در دل پر حسرتت جز خواهش رجعت مباد
دوستان و بستگانت چشم بر راه تواند
اى مسافر ! بيش از اينت از وطن غيبت مباد
خاك غربت را براى مردم آن واگذار
هيچت از اين سرزمين انديشه ی هجرت مباد
در وطن طرح بهشتى نو درانداز و ترا
بر بهشت دور دست آرزو ، حسرت مباد
19/6/82
