زمانی آرزو داشتم شاعری جهانی بشوم . درست مثل آن مردی که
می خواست دنیا را عوض کند . بعدها می خواستم یک شاعر ملی میهنی
شوم درست مثل آنکه پس از ناکامی از تغییر دادن جهان ، خواست کشورش
را عوض کند و نهایت نتوانست خود را هم عوض کند . درست مثل من که
ناگهان متوجه شدم حتی در کوچه ی آسیا هم کسی مرا نمی شناسد .
( این کوچه آسیا هیچ ربطی به قاره آسیا ندارد )
ناگهان به این واقعیت تلخ پی بردم که من هرگز نخواهم توانست شاعری
جهانی ، منطقه ای و ... شوم اگر به خود شناسی نرسم و از زبان صمیمی
مردم شهرم سخن نگویم . این شد که به شعر محلی روی آوردم . این ماجرا
هیچ ربطی از باب موضوع به استاد قهرمان ندارد چرا که استاد قهرمان لااقل
از طرف شعرای برجسته ی کشور و حتی علاقمندان ادبیات به عنوان یک
شاعر صاحب سبک شناخته شده است .
اما اصل ماجرا این است که بازگشت به خویشتن استاد قهرمان بسیار
عمیق ، تاثیر گذار و موثر بوده است چرا که درجای جای آثار ایشان این روح
بازگشت به خویش موج می زند و بدون تردید وقتی کسی به خویش
برمی گردد ، دیگران هم که نقاط مشترکی از باب فطرت درونی و نه فطرت
شعاری اهل منبر دارند با او احساس مشابهی پیدا می کنند . این احساس
را شما بارها بعد ازخواندن آثار استاد قهرمان در می یابید . انگار او برای ما
سروده در حالی که استاد تنها برای دل خود شعر گفته و این ماییم که در
مواجهه با این آثار ماندگار احساس مشابهی با او پیدا می کنیم . این اثر
زبان خلاق اوست که نقاط مشترک احساسات شاعرانه ی ما را یافته است .
کاش ما هم به جای نگاه جهانی به شعر قدری به درون گرایی های شاعرانه
برسیم و به جای پرداختن به عطسه ی سیاه در کنار رود راین و آکاردئون
نواختن با الهه های یونان و شنا با عایشه در دریاچه ی وان ، قدری به
پیرامون خود بنگریم .
اینجا هزاران سوژه ی ناب منتظر نگاه ماست .درست نگاه کنیم .