قهرمان شعر
اي زنده از كلام تو روح و روان شعر
شعر روان و روشن تو ترجمان شعر
پاكي چنان كه پاكتر از تو ، خود تويي
سوگند مي خورم به تو يعني به جان شعر
شعر دري نفس به اميد تو تازه كرد
شعرت دفاع مي كند از آرمان شعر
باقي ست نام شعر به نام مباركت
پيداست در زلال نگاهت نشان شعر
در تو نبود و نيست تمناي جاه و مال
بالا نرفته اي مگر از نردبان شعر
آلوده نيست طبع بلندت به مكر و مدح
هرگز نخورده اي تو به ترفند نان شعر
افتاده است روشن و شفاف مثل برف
روي زمين ستاره اي از آسمان شعر
پيري به سال و ماه و شكوفا به شور و حال
با تو به جاست موسم طبع جوان شعر
تو مانده اي به جاي و گرنه گذشته است
تاب تن از تحمل رطل گران شعر
شيرين شدست با نمك شعر هاي تو
در روزگار تلخ تغزل ، زبان شعر
شوق تو بود شاعري و شغل تو نبود
تنها تويي كه باز نكردي دكان شعر
تنها تويي كه مانده اي از نسل پيش ازين
نسل نجيب ، نسل سحرپاسبان شعر
نه بيم غرق نيست درين موج هاي نو
باز است باز ، با نفس تو دهان شعر
با تو ، كه گفته است تغزل تمام شد ؟
با تو ، كه گفته است سر آمد زمان شعر ؟
با تو ، گشوده است چه بالابلند بال
تا بيكران پهنه ي جان ، از كران شعر
پيچيده است رايحه ي سبز نوبهار
در باغ شعر هاي تو اي باغبان شعر !
ميزان شعر خوب همانا كلام تو ست
شعرت گرفته از من و ما امتحان شعر
تو شعر ناب ، تو ادبيات خالصي
اقرار مي كنند همه شاعران شعر
از تربت غريب ، به گرمي رسيده است
شعرت ، زلال و پاك ، به هندوستان شعر
اي قند پارسي ! كه به بنگاله رفته اي
شكرشكن شوند همه طوطيان شعر
مرز سخن وسيع تر از از اين كه هست باد
تيري گذار آرش من ! در كمان شعر
رستم كجاست تا كه بنازد به همتت ؟
تنها عبور كرده اي از هفت خوان شعر
پيش من است حاصل عمر* شريف تو
پيش من است روز و شب جاودان شعر
شب ها كه خسته ايم و شكسته ، شنيدني ست
از شاعر بزرگ زمان ، داستان شعر
نثر تو ، مثل شعر تو ، بشكوه و بي نظير
هم قهرمان نثري و هم قهرمان شعر
پاينده باد بر سر ما سايه ي شما
پاينده باد بر سر ما سايبان شعر
اسفند هزار و سيصد و هشتاد و پنج
مرتضي اميري اسفندقه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نام مجموعه ي اشعار استاد قهرمان