همچون ستاره چشم به راهم نشاندهاند
مانند شب به روز سياهم نشاندهاند
گرد خبر نمیرسد از كاروان راز
شد روزها كه بر سر راهم نشاندهاند
در مرگ آرزو نفس سرد ميزنم
چون باد در شكنجه ی آهم نشاندهاند
غافل گذشت قافله ی شادی از سرم
آن يوسفم كه در دل چاهم نشاندهاند
هر روز شيونیست ز غمخانهام بلند
در خون صد اميد تباهم نشاندهاند
از پستی و بلندی طالع چو گردباد
گاهم به اوج برده و گاهم نشاندهاند
از بيمِ خوی نازك تو دم نمیزنم
آيينه در برابر آهم نشاندهاند
شرمم زند به بزم تو راه نظر هنوز
صد دزد در كمين نگاهم نشاندهاند
در ماتم دو روزه ی هستی به باغ دهر
تنها بنفشه نيست مرا هم نشاندهاند